تبليغاتX
دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی آذربایجان شرقی

: : : :
موضوعات مطالب
پخش آخرین محصول

سرود تندیس‌ آزادی


محصـــولات

محکومان شریعت

اویاندیلار یاتانلار

مجموعه صوتی تاج آلانلار

اویاندیلار یاتانلار


مجموعه صوتی اویاندیلار یاتانلار

اویاندیلار یاتانلار


مستند حاج علی اکرام علی اف

اویاندیلار یاتانلار


ویــژه نامـــه ها

اسلامچیلار


قانلی محراب


پایان خاموشی


ابــوذر قفقاز


چشم انقلاب


 

بسم الله الرحمن الرحیم

اجازه بدهید صحبتهایم را با یک شعر شروع کنم.

او گون کی قدم قویدی بو ایرانه خمینی    

دوندردی بو ایرانی گلستانه خمینی

قرآنون آدی قالمیشیدی مملکت ایچره   

قیلدیردی عمل آیه ی قرآنه خمینی

سالما سن تک رهبری سن مملکت ایرانون       

بلکه سن سروریسن عزتی له دنیانون

سید و هاشمی و آل پیمبرسن سن          

سن جگرگوشه سی سن فاطمه زهرانون

 این شعرهایی که خواندم از اخوی مرحوم حاج آقا علی اکرام است .مرحوم حاج مایل -که از غزل سرایان وغزل شناسان بزرگ جمهوری آذربایجان بوده است وبه نحوی که میشود گفت یک شرق شناس بزرگ در جمهوری آذربایجان - از اینکه هنوز متاسفانه دیوانش به ما نرسیده وما آرزو می کنیم که ای کاش دیوانش انشاء ا... در ایران چاپ شود. و برگردان شود از الفبای بیگانه، که حالا الفبای لاتین است.

نقطه قوت حاج مایل همین بود که الفبای اصیل قرآنی که من نه می گویم الفبای فارسی نه می گویم الفبای عربی . می گویم الفبای قرآن.که چون با قرآن آشنا بود وچون آشنا بود با عرفا وشعرای بزرگ واین ارتباط قطع نشد وتبدیل شد به یک فضولی شناس مشهور وبزرگ. کسی که در همان دوران استیلای آتئیزم وکمونیزم ایشان علمدار شعر دینی بودند.

دوستانی که در مورد آذربایجان مطالعه دارند احتمالا می دانند که در یک مقطع ادبیاتی در آذر بایجان وجود داشت بنام ادبیات صندوقی. به آن بخش از ادبیات گفته می شد که نوعی از ادبیات حسرت بود. ولی در حسرت دین.نه آن حسرتی که از سالهای تقریبا 1945به این طرف بر محور نوعی مقابله با ایران شکل گرفت. برمحور همان تاریخ مجعول همان هویت مسروق شکل گرفت. ادبیاتی که ادبیات حسرت بود نه در حسرت دین و در حسرت عرفان ناب اسلامی. ادبیات صندقی شعرایی دارد نمایندگانی دارد که دواوینشان در سالهای اخیر دارد چاپ می شود.

حاج مایل به تناسب آن جایگاه علمی وجایگاه محکمی که داشت و به نسخ خطی جمهوری آذربایجان دسترسی داشت به این نسخه های خطی. دوستانی که رفته اند نارداران ومنزل حاج مایل رفته اند می بینند که کتابخانه شخصی حاج مایل علی اف یک گنجینه ای از نسخه خطی است به سه زبان فارسی عربی وترکی که اینها را می شود گفت السنه ثلاثه اسلامی.

حاج علی اکرام هم برادر همین حاج مایل است این خاندان هستند که این خانواده در جمهوری آذربایجان یک خاندان وخانواده با برکتی هستند. اجازه بدهید که اول از نارداران شروع بکنم ونارداران را برای دوستانی که احتمالا کتاب زندگی حاج اکرام را مطالعه نکرده اند بیان کنم.

آقای حاج علی اکرام علی اف درشهر نارداران متولد شد. بعضی از دوستان معتقدند که ریشه اسم این روستا یا قصبه می شد گفت فارسی است . همان – نردرآن- ما اصراری نداریم که ریشه اش فارسی است یا ترکی. وجه تسمیه آنرا هم پرسیدیم حالا دقیق آنرا بما نمی گویند .نارداران به نوعی می شود که قم است در جمهوری آذربایجان است . تنها جایی است در آذربایجان که شما وقتی در آن وارد می شوید ودر کوچه هایش می گردید آیات قرآن واژه لااله الا الله و محمد رسول الله(ص) و علی ان ولی الله(ع) این واژه ها را بر درودیوار می بینند. تنها جایی است در جمهوری آذربایجان که می بینید یک کتیبه ای نوشته که مولا علی (ع) می فرماید: ....پیامبراسلام(ص) می فرماید:....این احادیث بردرودیوار نارداران نقش بسته اند.این ها. شاید به برکت وجود زیارتگاه رحیمه خاتون باشد که خودشان می گویند پیر. شاید به برکت این پیراست نمی دانم ولی وقتی من ازعزیزی پرسیدم که چرا نارداران این جوری است؟ من وقتی توی باکو وکنار ساحل قدم می زنم یک صحنه های دیگری می بینم.وقتی در جاهای دیگر جمهوری آذربایجان قدم می زنم یک صحنه دیگری می بینم ولی وقتی می آیم در اینجا یک صحنه های دیگری می بینم. گفت؛ نمی دانم. من روزی که چشم باز کردم تقریبا در تمام خانه های نارداران نماز دیده ام، بلند شدن برای نماز صبح را ما اینجا دیده ایم، ما اینجا زنان را بی حجاب ندیده ایم وهر زن بی حجابی که شما در نارداران ببینید احتمالا از باکو آمده که به پیر نرسیده یک سه راهی است که هنوز به آنجا نرسیده می بینید که روسری اش را از کیفش در آورده وسرش می کند ومی رود داخل پیر. واگر بانویی را هم می بینید که بی حجاب است اهل نارداران نیست واگر کسی از نارداران را بی حجاب ببینید داخل نارداران نمی بینید، داخل باکو می بینید ولی در نارداران نمی بینید. نارداران یک چنین جایی است که اغلب شعرایی که از آنجا برخاسته اند اغلب مغنیان وموسیقی دانانی که از آنجا برخاسته اند به نوعی یک ارتباط با دین دارند . یک ارتباطی با عرفان دارند تنها جایی است در جمهوری آذربایجان که به من می گفتند در این یکی دوسال اخیر متاسفانه حالا به هر دلیلی- من نمی خواهم حالا اصرار کنم وبگویم که حالا کاری است که حاکمیت می خواهد آنجا بکند- می گویند که ما در یکی دوسال اخیراست که درِ خانه هایمان را شبها می بندیم. اینجا هیچ  خانه ای نبود که شبها درهایش بسته شود .یک چنین جایی است .بنده آبان سال گذشته آنجا بودم باور کنید تنها جایی که اصلا احساس غربت نمی کردم ووقتی در کوچه هایش قدم می زدم احساس می کردم در همین تبریز خودمان قدم می زنم، نارداران بود. شما در باکو شاید این حس کمتر می آید سراغتان اگر چه آنجا هم به نوعی یک حس دیگری است که بالاخره اینجا یک زمانی مال ما بود. یک ملت بودیم حتی یک دولت بودیم .خوب آنجا که یک حس که هست شما که درخیابان قدم می زنید در ساحل که قدم می زنید حس دیگری هست ویا وقتی که به بخشهای دیگر جمهوری آذربایجان می روید یک نوعی جدا شدگی را شاید احساس بکنیدواحساس می کنید چون بنده احساس کرده ام ولی در نارداران وقتی قدم برمی داری احساس می کنی در یکی از امامزاده های شمال ایران دارید قدم می زنید. من خودم قبل از اینکه بروم نارداران شاید احساس می کردم آقای حاج علی اکرام علی اف نارداران را، ما هستیم که بزرگ می کنیم. شاید یک همچون شخصیتی نیست. در این قدوقواره ها نیست. ولی وقتی در نارداران از بچه مدرسه ایها پرسیدم که این پیرمرد کیست؟ گفتند :کندیمیزیم آغ ساقالی.ریش سفید روستایمان است. دوستانی که در ادبیات آذری مطالعه کرده اند می دانند در زبان ترکی وعربی واژه (کَند)   چیزی مثل قریه در زبان عربی، معنی می دهد. وآنجا وقتی می گویند ریش سفید به معنای ریش سفید نیست به معنای تقریبا می شود گفت پیر هست وبه هر کسی اطلاق نمی شود. جالب هست وقتی من آنجا از چند نفر پرسیدم که این پیر مرد کیه ؟گفتند حاج علی اکرام بابا. واژه بابا دادند به او. واژه بابا هم حالا یک واژه ایست که در سالهای اخیر در جمهوری آذربایجان سعی می کنند به یک بنده خدای از دنیا رفته بگویند. حیدر بابا،که حیدر بابا هم یک مقوله دیگری بود وآن بنده خدا هم یک چیز دیگری بود. می خواهم بگویم که گفتند حاج علی اکرام بابا. گفتم این مرد را چرا اینجوری صدا می کنید؟ گفتند؛ هیچ کار خیری ما اینجا ندیده ایم که سر این کار به در یکی از این دو خانه -حاج علی مایل وحاج علی اکرام علی اف- ختم نشود. تمامی کارهای خیر از آنجا شروع می شود وتوسط آنهاست که این اتفاق می افتد. این را گفتم بخاطر اینکه هم نارداران را یک مقدار بشناسید  در حد فرصت این جلسه وتا حدودی هم حاج علی اکرام را بشناسیم که چه جایگاهی دارند در آنجا این از این جهت شخصیت حاج علی اکرام .واما از جهت دیگر اگر نگاه کنیم آقای حاج علی اکرام در آذربایجان یک شخصیت یگانه است مردی شبیه خودش که دوم ندارد. دکتر صمد اف شخصیت ارزشمندی است ولی حاج علی اکرام نیست! چرا؟چون به هرحال بعد از استقلال است که دارد می گوید که فلان کس معاویه ی جمهوری آذربایجان است الان که در بحرین ما این اتفاقات را می بینیم در دنیای اینترنت.آقای حاج علی اکرام از زمانی در جمهوری آذربایجان نام امام خمینی(ره) را گفت که کمونیسم در آنجا حاکم بود وگفتن این حرف در آنجا خیلی هزینه داشت. والبته شرایط نارداران هم برایشان این اجازه را داد که این حرف را بزند. چند تن از شهدای بزرگ علمای جمهوری آذربایجان که در سال 1937   در دوران استالین بعضی هایشان به سیبری تبعید شدند وشهید شدند وبعضیهایشان به خزر انداخته شدند که چند نفر ازاین بزرگواران نسبت فامیلی دارند با این خانواده. وهنوز هم این افراد با بزرگی یاد می شوند هنوز هم یک نوعی این قدرت را دارند که این قضیه که بعضی چیزها رابه کلیت جمهوری آذربایجان تحمیل بکند. نارداران این فرصت را در جمهوری آذربایجان دارد قدرتی که در ایران ما هم، قم دارد از حیث مذهبی. وحالا از حیثهای دیگر بله تبریز هم خودش یک قدرتی است می تواند یک چیزهایی را به جمهوری آذربایجان تحمیل بکند. نارداران این قدرت را دارد بخاطر آن روح اسلامگرایی که در همه خانواده های نارداران هست ومتاسفم این را بگویم که در  جایی   یک چیزی شنیدم که بسیار ناراحت کننده است وآن اینکه اظهار داشتند به من که بعضی ها می خواهند مواد مخدر را در نارداران رواج بدهند. این تهی کردن است.  چون از جنبه های فکری نارداران جایی است که من وقتی آنجا رفتم از باغبانش پرسیدم از مردم عادی کوچه وبازار شنیدم نسبت به ایران ، گفتند ما خدارا شکر می کنیم که ولایت داریم ما ولایت فقیه داریم وحاج علی اکرام ما را با اینها آشنا کرد. ما خدا را شاکریم که رهبرمان آقای خامنه ایست. باور کنید به همین صراحت. اینها را من آنجا شنیدم وجاهای دیگر اینها را اصلا نمی شنوم. وقتی از یکی از بستگان حاج علی اکرام علی اف پرسیدم که حاجی را شما چطور دیدید به هر حال زندگی کردید باهم. گفت حاج علی اکرام یگانه سیاستمداریست در جمهوری آذربایجان که ماسک ندارد. سیاستمداران هزاران ماسک دارند این را در می آورند وآنرا می زنند .امروز راست فردا چپ. نمی دانم آدم اینجوری است یک مقطع کمونیست می شود در یک مقطع می شود غربگرای کامل.  چیزهایی که ما می بینیم دیگر در اینجا هم اینها را می بینیم، چه سیاستمدارانی که در اریکه هستند وچه آنهایی که نیستند. ولی حاج علی اکرام علی اف سیاستمداری بود که رهبر یک حزب بود. وحزب یک حرف زد وآن یک حرفش دین بود. حاج علی اکرام غیر از دین هیچ نگفت. در مسیر همین دین بود اگر برای قره باغ دلش می سوخت بخاطر این بود که بخشی از یک کشور اسلامی بود که در اشغال اجانب است.

من هیچ یادم نمی رود به خود من گفت یک واژه بکار برد وگریه کرد؛ فروختند این مملکت را!

من نمی دانم. دوستان بروند مطالعه کنند ببینید مثلا قضیه اسمش را گذاشتند مناقشه قره باغ وگفتند که تا وقتی مناقشه حل نشود ...خیلی ناراحت بود می گفت که این اتفاق نباید می افتاد. قره باغ باید آزاد شود ودیگران آنرا برای ما آزاد نمی کنند. حاج علی اکرام در بحث حجاب پیشتاز بود وحجاب را فقط برای زنها نمی دانست. آن حجابی که در اسلام   بودوبرسر آن می ایستاد..

 

درآذربایجان خیلی ها هستند که ماهی اوزون برون نمی خوردند وقتی حاج علی اکرام شنید که مرجع تقلیدش وقتی او می گوید اینرا بخورید مانعی ندارد، می خورد. وابسته بود به بحث ولایت. در بحث مرجعیت با کسی تعارف نداشت. یک بار آقای حاج علی اکرام را گرفته بودند واتهامشان هم جاسوسی بود ،جاسوسی برای ایران وگفته بودند تو سرت به ایران بند است. گفته بود بله ،سرم به ایران بند است. کتمان نمی کنم. گفته بودند یعنی جاسوسی می کنی!!! گفت؛ چرا نمی فمهید  ما مرجع تقلیدمان در ایران است ما حتی آن مرجع تقلیدمان که مثلا در نجف نشسته اند ایرانی است .بله ما دینمان از ایران است ما عقبه تاریخ فرهنگیمان در ایران است بله آقا جان من پشتم به ایران گرم است .سرم به ایران گرم است واینرا با افتخار می گویم در یکی از مصاحبه ها تلفنی زد ومن رادیو بودم که فکر می کنم بحث حجاب بود.ویک سوالی از ایشان کردم گفت که دقیقا با این جمله شروع کرد :در معاهده گلستان ما را از ایران جدا کردند بعد از عهدنامه گلستان وترکمنچای که ما را از ایران جدا کردند، با این جمله شروع کرد. گفتن این حرف امروز در آذربایجان هزینه دارد. تاریخ درسی اش را بخوانید جریانات را بخوانید من یک موردی می گویم دوستان بروند وتحقیق کنند اگر خلاف بود بیایند وبگویند که من حرفم را پس می گیرم. بعضی از شبکه های جمهوری آذربایجان در سالهای اخیر- می دانید که در سالهای اخیر صنعت دوبله رشد کرده - الان بجای واژه رذل در جمهوری آذربایجان (فارس) بکار می رود وقتی می خواهند بگویند که فلانی رذل است می گویند که فارس است یعنی یک ناسیونالیسم احمقانه.

خوب یک چنین جایی آقای حاج علی اکرام می آید ومی گوید ایران و پای حرفش هم می ایستد .از آن مقطعی که با نام امام آشنا می شود مرید امام می شود. تا اینکه بعنوان اولین گروه عازم کربلا ونجف اشرف می شود و می آید ایران وسوریه وآقایان را می بیند وخدمت رهبر انقلاب می رسد. یک ارادت قلبی خاص به حضرت امام داشت. که متاسفانه ایشان را ندید ولی رهبر انقلاب را دیدند وانگشتری هم به یادگاری از رهبری دارند بعد دوستی نزدیکی هم با آقا داشتند.

اما یک نکته تاسف باری که هست من به صراحت اینها را بگویم آقای حاج علی اکرام تنها از حاکمیت جمهوری آذربایجان ضربه نخورد مصداق همان فرمایش شهید بهشتی که هست مقلدان خمینی سرنوشتی به جز شهادت ندارند. دوستانی بودند آنجا که می توانستند خیلی به خمینیزم جمهوری آذر بایجان کمک کنند که نکردند متاسفانه واگر کرده بودند آذربایجان وضعیتش الان هم خیلی بهتر از این بود. اما متاسفانه به هر حال کسانی که می روند وآنجا می نشینند وزوجه ای هم اختیار می کنند شاید با روحیه انقلابی میانه ای نداشته باشند وچون آقای حاج علی اکرام یک فرد انقلابی بود به تمام معنی وقتی یک حرف را می زد فقط به درستی آن حرف فکر می کرد، به حواشی آن فکر نمی کرد، به اینکه چه تبعاتی احتمالا داشته باشد،  فکر نمی کرد. آنچه که بنظر می رسید درست است در تمامی مراتب آن حرف را می زد. خودش برای من تعریف می کرد که وقتی ابوالفضل ائلچی بیگ گفت که ما چند میلیون آذری هستیم و آذربایجان ایران راآزاد خواهیم کرد وفلان ، در همان جا هم فی المجلس به آن جواب داده بودند ... یک چنین فردی بودند یعنی آن چیزی را که احساس می کردند باید گفته بشود، می گفت. ایشان حزب اسلامی را تاسیس کردند اشتباه نکنم سال 1992این حزب را تاسیس کردند حزب مجوز رسمی فعالیت هم گرفت. خودش می گفت که مجوز یک شبکه هم گرفتند شبکه تلویزیونی بنام صدای اسلام فقط  نیم  ساعت کار کرد. وحزبشان هم مجوز داشت که از لحاظ رسمی لغو شد ولی اسلام در جمهوری آذربایجان چیزی نیست که بشود آنرا لغو کرد. این را باید بروید وببینید. من این چیزی را که می گویم دوستان فکرنکنند که من مثلا می خواهم چیزی را بزرگ کنم، نه! در جمهوری آذربایجان به نوعی می شود گفت که گریز از ایران متاسفانه در اثر آن تبلیغاتی که هست بسیار شدیدتر از آنی است که فکرش را بکنید. گریز از ایران ودر جاهایی دشمنی با ایران بسیار شدید است. مخصوص جمهوری آذربایجان هم نیست به نوعی بحث هویت در تمام جمهوریهای جدا شده از اتحاد جماهیر شوروی یک مسئله است. شما در تاجیکستان بپرسید نمی گویند ادبیات فارسی، ادبیات فارسی را می گویند ادبیات تاجیک که این گریز است ودر جمهوری آذر بایجان هم همینطور است.

در یک مقطعی بسیار شدید گرویدند به ترکیه بعد دیدند که باز این هویت دارد لطمه می خورد ویک راه دیگری را رفتند. من نمی گویم که اگر شما بروید ودر جمهوری آذربایجان از بدو ورود مثلا تا بگوئید ایران، شما را بگیرند روی دست ، نه این نیست عرض کردم یک مقابله شدید در بین توده مردم هست.امروزه در جمهوری آذربایجان فضا با آن چیزی که ما فکر بکنیم متفاوت است. نوع جایگاهی که حاکمیت در بین مردم دارد باآن چیزهایی که ما بعضا می دانیم متفاوت است. همه اینها هست ولی چیزی هم هست آن هم اینست که یک عده که رهبرشان فردی به اسم حاج علی اکرام است امروزه وقتی نگاه می کنند یک چیزهای دیگری را هم می بینند. بروید صفحات روزنامه ها را بخوانید .بنشینید حرف بزنید. دعوت کنید بیایند اینجا. مثلا با آقای قربان جبرئیل حرف بزنید. دعوت کنید .آقایان دیگری که هستند بیایند حرف بزنند ببینید که بحث اسرائیل برای این طیف از اندیشمندان جمهوری آذربایجان این طیف از روشنفکران جمهوری آذربایجان واقعاهست. آنها این را می بینند. بحث وهابیت برای آنها یک مسئله است ومی بینند این را  و حضور وهابیها در جمهوری آذربایجان را برنمی تابند. شما اگر می بینید که یک هفته بلافاصله بعد از سفر آقای احمدی نژاد بحث مبارزه با حجاب در جمهوری آذربایجان شروع می شود بحثی که سالها قبل در ترکیه شروع شد وشکست خورد والان همسر آقای طیب اردوغان روسری به سر دارد. سال 83من استانبول بودم همان موقع آقای اردوغان رفته بودند آمریکا مقالات شدیدی در روزنامه های ترکیه بود که این خانمی که رفته اند آنجا من فکر کردم که این همسر نخست وزیر ایران است گفتم نه آنها چادر سر می کنند همسر نخست وزیر کشور عربی است دیدم نه مثلا با لباس عربی نیست  وفلان وفلان،  فهمیدم که همسر نخست وزیر ترکیه است ، مگر ممکن است وچنین وچنان. ولی خوب الان رسیدند به یک جایی دیگر. سالها بعد در جمهوری آذربایجان این حرکت شروع شد .چرا؟! من نمی گویم که همه بانوان جمهوری آذربایجان با حجابند من این را نمی گویم ولی شما بروید ودر بطن مردم که بروید می بینید که حجاب جایگاهی دارد و روز بروز حجاب بویژه در بین نسل تحصیل کرده دارد زیاد می شود. چرا به حجاب حساسیت است ؟ چون حجاب یک سمبل است وشاید یک خانمی که حجاب بر سردارد شاید فلسفه اش را هم نداند ولی همین که سر می کند می شود یک سمبل وبا این مبارزه می شود. عرض کردم بعد از سفر آقای احمدی نژاد حجاب بهانه ای می شود تا یک عده ای را بگیرند. شما بروید ببینید چرا در کشوری که 80%جمعیت آن شیعه است وقتی می روی در اداره امور دینی اش می نشینی می بینی که آنجا ترکیب جمعیتی اش چه جوری است که بله حالا پنجاه و چند درصد شیعه هستند و حدود چهل و چند درصد سنی هستند. اما سالهای قبل این چنین نبود. چرا این آمار می خواهد کم نشان داده شود؟ آن چیزی که در آذربایجان حاکمیت از آن می ترسد بحث تشیع است وآقای حاج علی اکرام علی اف سردمدارتشیع بود. در سفر آخر که آمد ایران یک چیزی را می گفت که خیلی جالب بود. به دوستانی که می شناخت و لطف داشت نسبت به آنها وهم به سران نظام جمهوری اسلامی می گفت آقا جان دارند شیعه بودن را ریشه کن می کنند در این مملکت باور کنید دارند تیشه به ریشه تشیع می زنند. تشیع برای خیلی ها پدیده خطر ناکی است من نمی خواهم کسی را متهم  کنم. ولی نگاهی به بحرین بکنید این دومینوی انقلابها خیلی جاها اتفاق می افتد ولی کجا تانکهای سعودی آمدند وسینه یک شهر را زخمی کردند؟ چرا میدان لولو با خاک یکسان شد؟ تشیع یک چیزی دارد. آنها از اشهدان علی ولی الله می ترسند. بی تعارف بروید وببینید در کتابهایی که منتشر می شود در جمهوری آذر بایجان الفاظی که بعد از اسامی مقدسین است اینها را دقت بکنید اینها را سعی می کنند چه جوری بنویسند شما بروید ودر اسامی نگاه کنید . کتیبه های مساجد واینها دارند چکار می کنند. چرا می خواهند آن کتیبه ای را که مثلا آنجا بسم الله الرحمن الرحیم عربی است یا یک بیت شعر فارسی است ویا حتی یک بیت شعر آذری هست با الفبای اصیل ، چرا می خواهند اینرا بیاورند پائین؟! چرا می خواهند یک چیز دیگری بگذارند جایش. یک چیزی در این هست.

آقای حاج علی اکرام علی اف -خدا رحمتش کند- سردمدار بحث بیداری اسلامی وشیعه گری بودند در جمهوری آذربایجان. این را هم بگویم وعرایضم را تمام بکنم چون اگر دوستان بخواهند راحت ترین راه این است که بروند وکتابهای حاج علی اکرام علی اف را بخوانند یک چیزهایی را هم بنده قلمی کرده ام می دهم دوستان اگر خواستند بخوانند. اینکه جمهوری آذربایجان برای ما مسئله است چرا؟چرا شماها اینجا جمع شده اید وخوشبختانه من خوشحالم که اینرا بگویم که ده سال پیش ما خیلی غریب بودیم فکر کنم 23یا 24نفر بیشتر نمی شدیم. داد می زدیم، آقا جان اینجا دارد یک اتفاقی می افتد! اسرائیل دارد اینجا یک کارهایی می کند! کسی حرفمان را نمی شنید. امروز من خوشحالم از یک جهت به یک تعداد دوستان حزب الهی معتقد که سرشان درد می کند برای اینکه سربکنند توی جاهایی که چه اتفاقی دارد می افتد. خوشحالم که این اتفاق افتاده در اینجا. شما جمع شدید اینجا. ویک جهت در حالی که ناراحتم باز خوشحالم آن هم اینکه اینکار مثلا به همت فلان اداره کل نیافتاده ما از اینها خیری ندیدیم بی تعارف بگویم من آبانماه باکو بودم رفته بوده فیلمی برای آقای حاج علی اکرام بسازم نشسته بوده یکی دو ماه قبلش یک گوشه هایی از زندگینامه ضبط بشود به من گفتند آقا شما از این پیر مرد چه دیدید که ولش نمی کنید! باور کنید!

من وقتی رفتم آنجا گفتند نروید سفارت .نروید رایزنی فرهنگی نمی گذارند کار کنی. چرا؟چون آقای حاج علی اکرام مخالف بود با آن آدمهایی که زمانی آنجا سفیر ما بودند والان آقای عباسعلی حسن اف وآقای چی چی و...اینها را می گیرند بغل ویک ماچ از این طرف ویک ماچ از آن طرف که مثلا کار اقتصادی می کنند خیر سرشان. بدبخت! توسفیر یک کشور بودی آنجا ...آقای حاج علی اکرام چون با اینها مخالف بود آتش می گرفت وقتی اینها را می دید.آخر چه بگویم؟! حاج علی می گفت؛ زمان جنگ ما دوربین خریدیم وفرستادیم به ایران شما آن موقع شما توی جبهه به دوربین نیاز داشتید ما از اینجا دوربین تهیه کردیم وفلان جور فرستادیم برای شما الان این آدم اینجا دارد کار اقتصادی می کند. ما از اینها خیری ندیدیم. امروز در جمهوری آذربایجان اسم امام خمینی(ره) بلند است  اما نه به مدد رایزنی فرهنگی نه به مدد سفارت جمهوری اسلامی نه به مدد ...نمی دانم فلان جا وبهمان جا. به مدد اشخاصی مثل حاج علی اکرام اف. این کلمه را گفتند کلمه ای را که آقایان دیگر دلارش را گرفتند ونگفتند. بله امروز نام امام خمینی در جمهوری آذربایجان  بلند  شده اما نه به مدد نهادهایی رسمی. من بی تعارف می گویم. چرا اینرا می گویم چون کتاب حاج علی اکرام در جمهوری آذربایجان توسط همین آقایان نوشته نشد ولی کتاب آقای الله شوکور پاشازاده نوشته شد. یک آدمی که زمان کمونیستها هم شیخ الاسلام بود وحالا هم شیخ الاسلام است .برای این آدم کتاب نوشته شد ولی برای حاج علی اکرام چرا نه؟چون این پیر مرد خیلی امام را باور کرده بود .خیلی ماها را باور کرده بودند .من قم خدمتشان بودم او گفت؛ شماها نمی دانید چکار کردید شما اینکار را کردید شما آن کاررا کردید. می گفت و می گفت وگاهی هم گریه می کرد، می خندید. همان اشک ولبخند گفتم  حاجی بالاخره شما هم آنجا کار کردید. گفت فلانی شما الحاد ندیده اید. بد دردی است زندگی کردن در سیطره الحاد.

 

 کتابهای دینی در جمهوری آذربایجان در گمرک گرفته می شوند وانبار می شوند ویک تعداد هستند که آنجا هر از گاهی بعضی هایشان سعی می کنند بدهند بیرون ولی آنجا کتاب دینی جرم است . باور کنید من دیدم طرف آمده بود می گفت به سررسید من گیرداده بودند. گفتم چرا؟ گفت؛ روی جلد آن یک الله بود گفت بخدا خیلی گیر داده بودند. من یک چیزی را هم بگویم وعرضم را خاتمه بدهم چرا ما به جمهوری آذربایجان حساسیم وچرا به بحث حاج علی اکرام علی اف حساسیم وچرا وقتی مثلا من می بینم که اینجا دورهم دوستان جمع شدند به بهانه شناخت حاج علی اکرام خوشحال می شوم و به شما می گویم که یک مطالعه ای بکنید در این موضوع وجمهوری همسایه مان را بیشتر بشناسید. چرا؟ چون منطقه ای داریم به اسم قفقاز که می رود تا روسیه. اینجا  ورودیش جمهوری آذربایجان است واصلا قفقاز اصلا یعنی جمهوری آذربایجان. یعنی کشورهای پیرامونی آن .چرا؟ یک دلیل ساده دارد بخاطر اینکه این جمهوری هم در بخشی از داخل ما تاثیر گذار است. تعارف که نداریم الان بحث ادبیات آذری ما در این سوی ارس با اینکه بسیار قویتر از شعر جمهوری آذربایجان است دوستانی که اهل شعرند اگر بروند مطالعه کنند می فهمند که در شعر آنها هست -دوستان شاعر اینجا هستند - بگیرند ومقایسه کنند یک شعر از جوانان اینجا از خیلی اساتید بزرگ معلم آنجا با یک جوان بیست ساله اینجا بگذارند کنار هم وبا هم مقایسه کنند ببینند این چی می گوید وآن چی می گوید.هم از لحاظ ادبی وهم از لحاظ حرف وهم ازلحاظ اندیشه ولی خوب به هر حال یک جریانی تاثیر گذاشته روی شعر آذری ما ویک بحرانهایی را بعضی وقتها بوجود می آورد وخیلی ها به مدد این کار تاثیر می گذارند. به اعتقاد من دلیل توجه من به جمهوری آذربایجان همان دلیلی هست که ما به جمهوری آذربایجان حساسیم به همان دلیل است که آذربایجان یک کشور شیعه است .ما چه قبول بکنیم وچه قبول نکنیم من اعتقاد دارم به آن حرفآن بنده خدا که گفت هلال شیعه، من به آن اعتقاددارم .چنین چیزی وجود دارد، نمی شود آنرا مخفی کرد. این جریان همه جا تاثیرش را گذاشته حتی در ترکیه هم تاثیرش را گذاشته ودرآذربایجان هم تاثیرش را دارد تا داغستان می رود. آنجا شعرایی هستند که برای اهل بیت شعر می گویند .به هر حال بحث تشیع در جمهوری آذربایجان یک چیزی است که خیلی ها از آن خوششان نمی آید وبه نوعی با بحث شیعه مشکل دارند. چرا؟ این چیزی است که من خودم اعتقاد  دارم به آن . دریافت شخصی من است.   شاید خیلی ها مثلا منتظرند که در آینده در جهان یک جنگ صلیبی رخ خواهد داد. ولی من می گویم جنگ آینده جهان جنگ شیعه است با صهاینه. به همین صراحت .از این جهت جمهوری آذربایجان برای من مهم است .

حاج علی یک شخصیت ضد اسرائیلی بود وبه طبع حاج علی حزب اسلامی جمهوری آذربایجان ضد اسرائیلی است .واین در جهان امروزو  آنچه که در اطراف ما دارد اتفاق می افتد خیلی مهم است. وبرای همین هم هست که امثال حاج علی اکرامها باید محدود بشوند در جایی. برای همین هست که آن دینی که حاج علی اکرام مدافع آن دین است،باید محدود بشود. چون جایی برای ناسیونالیسم باقی نمی ماند .جایی برای افراط گری نمی ماند انَّ اکرمَ کُم عِندَالله  هست در همه ابعادش.  آنجا دیگر جایی برای این بحثها نمی ماند وحربه را از دست دشمنان می گیرد .وبحث آخر هم این که دوستانی که احتمالادر داخل ایران نشسته بودند مثلا فکر می کنند که جدی ترین راه مقابله با بحث پان آذریسم یا پان ترکیسم ومثلا  مربوط هست این هست که مثلا ما بیائیم مثلا پان فلان را مثلا برجسته کنیم .نه من به صراحت می گویم اینها حماقت است .به هر حال این ایده اصلا مال اسلام نیست.مال ما نیست. رضاخان اینکاررا کرد دیدیم به کجا رسید. بالاخره او هم حجاب از سر زنها برداشت ...

در موضوع آذربایجان،راه چاره اش گفتن حقیقت است .من به این دوستان هم گفتم. گفتم که شماها بروید واین الفبا را یاد بگیرید ضرری نمی کنید که یک زبان یاد گرفتید دیگر. وهر که یاد گرفته دیدگاهش عوض شده است. راهش اینست که هر کدام از شما دوستانی که اینجا هستید اگر به وطنتان علاقمند هستید اگر به امثال حاج علی اکرام علاقمندیداگر آن حرفی که حضرت امام(ره) زد وما همه وامدار حضرت امام(ره) هستیم به آن اعتقاد داریم بنظر من راهش این است که تکلیف می کنم بعنوان برادر کوچکتر زبان ترکی را یاد بگیرید .الفبای لاتین را هم بروید ویادبگیرید وبخوانید . مجهز بشوید که دیگر مثلا 5نفر نباشید در این شهر خیلی ها  باشید .مطالعه کنید بفهمید بدانید که در بعضی جاها از کانالهای رسمی واقعیت را نمی گویند یک مقدار سانسور می کنند. وضع خیلی خرابتر از اینهاست . یک جاهایی هم می بیند که نه اینجوری ها که می گویند وضع خیلی بهتر از این است.  بروید ببینید کتابهای تاریخی اش را بخوانید وادبیاتش را بخوانید مطالعه بکنید وچند تایتان انشاءا...قد علم بکنید تا بتوانیم حرفمان را راحت تر بزنیم. ما اگر عرضه اش را داشته باشیم جمهوری آذربایجان مال ماست .نه اینکه بگویم ضمیمه بکنیم به خاکمان که این هیچ وقت اتفاق نمی افتد، نه ما در پی این هم نیستیم که مثلا فردا این گربه  کله اش را درازتر بکند وبگوئیم اینرا از بالا بکشیم، نه ما این را نمی خواهیم ولی عقبه فرهنگی وتاریخی که از سال 1945به این طرف به شکل کاملا آشکار و تعیین شده که قطع بشود با این فیلمهای سینمایی با منظومه هایی که گفته شده با شکل گرفتن ادبیات حسرت  با مکاتباتی که با شهریار شده بود وشهریار تو دهن اینها زد با تاریخ مجعول بروید بخوانید. کتاب تاریخ خط اولش می گوید آذربایجان در طول تاریخ اشغال شده بود از سوی ایران و اعراب از قرن سوم میلادی به این طرف.  اینها کدامند؟  اینها را بخوانید وبعد نقشه ها را بگذارید کنار هم .وقتی به این حقیقت ما هم رسیدیم وجوانان آن طرف هم رسیدند انشاءا... آینده جمهوری آذربایجان خیلی روشن است .من تا یکی دوسال پیش می گفتم که کاش یک مرجع تقلید بلند شود واز اینجا برود ودر جمهوری آذربایجان بنشیند واقتدا کند به امام موسی صدر و بالاخره پای حرفش بایستد وسید حسن نصرا... ی ظهور کند . ولی پای این قضایا من احساس می کنم این امر درجمهوری آذربایجان اتفاق افتاد .ما دربحث حجاب دیدیم در جمهوری آذربایجان یک مقابله جدی از سوی مردم بود. آنرا نمی شد کتمان کرد این اتفاق افتاد بنده یک جایی کار می کنم در صدا وسیما که ارتباط دارم با اینها تلفنهایی که به ما می شود ارتباطی که با ما هست صراحتی که در حرفهاست وروزبروز بیشتر می شود من تا 5سال پیش امکان نداشت یک شنونده زنگ بزند به برنامه سحری ماه رمضان وبگوید که خانم مهربان، تو دختر سید هستی بی حجابب نباش.  این را من تا 5سال پیش نمی شنیدم ولی الان می شنوم .یک کسی که شنونده عادی است. من این را می شنوم و می بینم . این یعنی آگاهی که دارد آنجا اتفاق می افتد. ولی خوب حالا اینجا تا چند سال پیش دوستان به این پدیده ها حساس نبودند. من خدا را شکر می کنم که این اتفاق دارد می افتد وهمه اینها به برکت مجاهدتهاست. به برکت خون شهداست. بی تعارف می گویم دوستان این را بگوئید که حق چه قدرتی دارد. اگر حاج علی اکرام با آن همه فشاری که بود عرض کردم دوستانی که نمی خواستند کتاب خاطرات حاج علی اکرام علی اف چاپ شود ولی شد.خدارا شکر .این حق یک قدرتی دارد.

انشاء ا... که امیدواریم عصر ظهور هرچه زودتر برسد واگر عصر ظهور برسد که بنده این اعتقاد قلبی را دارم که آن طرف بیشتر باید برویم به سمت بالاها. شما دوستان هم بروید ودست مارا بگیرید ومطالعه کنیم باهم وامثال حاج علی ها را بیشتر بشناسیم وشاهد باشیم اینکه اسلام واسلامگرایی در همه جای دنیا وبویژه در جمهوری آذربایجان که همسایه ماست بیشتر و بیشتر شود.

ارسال شده توسط راه تبریز در ساعت 16:46 |
عناوین آخرین مطالب ارسالی